قرنطینه
-
تاریخ: 1399/1/12 ساعت: 0:16
روزگار سالهاست ما را قرنطینه تمام عالم کرده، به عشق تو، برای بوسیدن روی ماهت، روزشماری می کنیم. کاش قرنطینه تو هم همین روزها تمام شود، در بهاری به همین زودی. و بهار بیاید، با عطر سنبل، خنده و شادی تو، دیدار ها تازه شود با تو، و امید در زندگی هامان جان تازه ای گیرد.سلامم را نمی دهی پاسخ؟ چرا آخه؟
دریایم
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 18:46
من، بی تو موجی سرگردانم، دریایم باش. دنیااااا، دنیا بی تو بی معناست، آخر کجایی، زودبرگرد. بی تو دریا، پیش چشمانم، مثل رودی جا مانده از دریاست. دریایم دنیایم، خوشحالم چون که هستی چون که لبخند میزنی.
دوستت میدارم
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 18:46
سلام قشنگترین بهانه زندگی، دوستت میدارم فراوان، دوست داشتنت مثل همین سرمای خوب زمستان است، می رود در دل و جانم، و روشن می شود روح وروانم. مراببخش که این نتونستم بیام کلبه، احساس میکنم، سالهاست، دور
کجایی
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 18:46
و "كلام تو " در جان من نشست و من آن را حرف به حرف باز گفتم. كلماتی كه عطر دهان تو را داشت.«احمد شاملو»کجایی عزیزم؟ رفیقم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ بیا تا چشامو تو چشمات بریزم
آفتاب و مهتاب
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 18:46
سلام دنیا جونم، به خاطر آفتاب و آسمان آبي و ديدار روى ماه تو هم شده، بايد اين روزها را دوست داشت. این روزهای سرد واستخوان سوز را، بخاطرسرما آفتاب را، و بخاطر من تو را، باید دوست بدارم. آفتاب من در روز، و مهتاب من در شب تاریک، دنیای مهربان دوستت دارم فراوان.
هرگز نگو هرگز
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 18:46
به قول شاملوی عزیز؛ میان خورشیدهای همیشه، زیبایی تو لنگریست. خورشیدی که، از سپیده دم همه ستارگان، بی نیازم می کند.سپیده که سر بزند، دراین بیشه زار خزان زده، شاید که نه! قطعا گلی خواهد رویید شبیه آنچه در بهار بوییدیم. پس به نام زندگی و به نام عشق، هرگز نگو هرگز!
ولنتاین مبارک
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 18:46
سلام دنیای مهربونم میدانی! مهر ورزیدن زیباترین کار دنیاست. وتو دنیای عزیز مظهر مهر و مهربانی هستی. دنیا باید روی عشق بچرخد این عشق است که انسان ها را بهم نزدیک می کند. آری این عشق است که ما را از روح
خوش آمدی
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 18:46
سلام عزیزم خوش آمدی به شهر راز، شهر عشق و عطش اشتیاق، شهر ناز و نیاز. امروز خبرهای خوش در گوش زمانه زمزمه می کنم، آری آمدنت بسی مایه دلخوشی است و قدومت گلباران. مهم نیست روزهای بعد قرار است چه پیش آید
با توخوبه حالم
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 18:46
سلام جانا، حالت چطور است محبوبم؟ هر بار می پرسم جواب می دهی خوبم. هر بار که می پرسی جواب می دهم خوبم، با تو خوبه حالم! اما دوست دارم بدانم حال تو هم بالا و پایین دارد؟ روزهایی که بهتری، آرامتری؟ و روز
برای تو و خویش
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
برای تو و خويش چشمانی آرزو می كنم، كه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند. گوشی كه، صداها و نشانه ها را در بی هوشی مان بشنود. برای تو و خویش روحی كه اين همه را در خود بگيرد و بپذيرد. و زبانی كه در صداقت خود ما را از فراموشی خود بيرون كشد. و بگذارد از آن چيز ها كه در بندمان كشيده سخن بگوييم .
حقیقت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
اين همه پيچ، اين همه گذر، اين همه چراغ، اين همه علامت، و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم، خودم، هدف و به تو. وفايی كه تو و مرا به سوی هدف راهنمايی می كند. جويای راه خويش باش از اينسان كه منم، در تكاپوی انسان شدن. در ميان راه ديدار مي كنم حقيقت را، آزادی را، خود را، در ميان راه می بارد و به با...
به من نگاه کن
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
در وجود هر كس رازی بزرگ نهان است، داستانی، راهی، بیراهه ای، طرح افكندن اين راز، راز من و راز تو. پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است. بسيار وقت ها با هم از غم و شادی، هم سخن ساز می كنيم. اما در همه چيز رازی
بمان برگرد
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
و چقد از بیان احساس خفته ام ناتوان بودم. سپاس مارگوت عزیز و شاملوی گرانقدر، چه زیبا بیان کردین احساسی را که در من بود و در هر کسی ممکن است باشد و بارانی که بارید و می بارد به اشکی می ماند که باید ریخت
امروز و من و تو، با م امید
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
سلامم را نمی دهد پاسخ، پاییز دارد به پایان نزدیک می شود. با همه مهربانی مهرش، پاکی آبان اش، آبانی از جنس آب، و گرمی آذرش، آذری که از آتش آمده. و میدهد نوید زمستان را، زمستانی سرد و سوزان. با ابرهای تی
تنها نيستم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
بر شانه من کبوتری ست که از دهان تو آب ميخورد، بر شانه من کبوتری ست که گلوی مرا تازه ميکند، بر شانه من کبوتری ست باوقار و خوب، که با من از روشنی سخن ميگويد.در کوچه مردی بر خاک افتاد، در خانه زنی گريست،
بهترینم دوستت دارم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
u200d گر شدی عاشق بدان دیوانه وارش بهتر است، در قرار یار، عاشق بیقرارش بهتر است. در عطش حالیست از آب گوارا بیشتر، چشمهای مست خوب اما خمارش بهتر است. گیسوانت را که چون دریاچه در موج آمده، باز کن بر گرد گردن، آبشارش بهتر است. دست در دستت نهادن، چشم در چشمت شدن، چار فصل سال خوب اما بهارش بهتر است. این ...
چو بیایی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
سعدی چه خوش گفتی که؛ دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند. تو چنان در دل من رفته ای، که جان دربدنی. تو همایی و من خسته و بیچاره گدای. پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی.سلام دنیام عزیز دلم جان جانانم، م
دلم تو را میخواست
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:12
سلام دنیام یلدا خانوم دختر آذربانو خانم رفت و زمستان آمد، و شب یلدا با لباس قرمزی موهای مشکی چشم آهویی در کنار سفره میدرخشیدی، چقد زیبا و دلنشین بودی. دیشب وقتی چشمم به جمالت افتاد، دلم خاطره ساختن با تو میخواست، دلم کمی دست هایت را چشم هایت را خنده های از ته دلت را، دیشب به شدت دلم "تو" را میخواست....
منتظر حضور تو
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:09
دوستت خواهم داشت. چنان قبل و چونان که در آینده. باشد که بودن در آسمان این خانه را از ستاره بیاموزم. که من در شب خودم را یافته ام. تو را و حضور نوری که خفتگان را به عشق بیدار میکند. ستاره منور من، دن
دنیای این روزهای من
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:09
سلام صبح بخیر یک احوالپرسی کوتاه و از ته دل، دو سه چهار تا قلب رنگی و ماچ و بوسه و اینگونه اغاز میکنیم بودنمان را، چقد این فضای مجازی خوب است و نبودش بد.در یک قاب گوشی صورتت را می بینم با عکسی، و قربا